أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
176
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
بيرون بود و مفسدى ديگر كه قسم دوم باشد كثرت تحليل بود بسبب كثرت حركات و استفراغات پس آنچه طبيب را واجب بود در امر اين رطوبت همين باشد كه آن را از كثرت تحليل نگهدارد و از عروض تعفن چندانكه او را ممكن بود بقانون حفظ صحت و چون حرارت غريزى را بر رطوبت غريزى مستولى ساختند و الا كه اگر چنين نمىبود كه حرارت بر رطوبت مستولى باشد همان حرارت در تحت آن رطوبت منغمز مىشد اگر بر او غالب نمىبود و گنجايش مدت عمر نمىبود اگر غلبه از جانب رطوبت مىبود پس حرارت را غلبه دادند بر رطوبت تا آنكه اگرچه از رطوبت اصلى كه ماده بدن بود چيزى بتحليل رود قدرى قليلى غير محسوسى بود اما آنچه در اغلب بتحليل رود بيشتر رطوبات غذاى بود كه بتحليل رود و اين تحليل مختلف مىباشد بحسب اختلاف ابدان و امزجه ابدان چنان كه در بدنى كه حرارت بسيار بود و تركيب متخلخل و رخو بود زود آن را تحليل دهند چنان كه آتشى تيز خاشاك بىقوام را و ليكن در مدت حيات خفيف البنيه و حركات بود و صاحب نشاط باشد و اما قليل الاعمار باشند همچنانكه اهل حبشه بهترين خلقت مىباشند و بعضى ديگر ابدان ايشان در غايت صلابت و حرارت ايشان غير مفرط بود و اين حرارت به اين بدن و اين رطوبت سازگار مىباشد و كمتاثير و مدت مقاومت ايشان بسيار بود و اعمار ايشان طويل مثل سكان اقليم پنجم و ششم و اهل صقلاب كه قوى الهياكل مىباشند و حرارت دل به ايشان بسيار بود و عضوب ورز باشند و بىرحم و باقى مردم در بينبين متردد مىباشند بههرحال و بهر مزاج كه بود آخر الامر آن بود كه حرارت افناى رطوبت كند و مايهء حيات از ميان برخيزد و موت كه آن را اجل گويند حق شود چنان كه دوام موثر واحد كه حرارت غريزى بود موجب زيادتى تاثير مىشود چراكه همچنانكه حرارت موجب اشتعال ماده و انتعاش ماده و انتعاش خود مىشود بانكه هضم غذا مىكند و ماده را زياده مىسازد موجب نقصان آن هم مىشود چراكه همچنانكه زياده مىكند كم هم مىكند كه از رطوبت اصلى منوى كه در حدوث اول و كون اول بدان از منى مرد و زن و دم حيض با ايشان همراه بود و خمير مايهء ديگر حرارت و رطوبات كه در ايشاناند از آن هم چيزى بتحليل مىرود بمرور تا وقتى كه اثرى از ان ظاهر مىشود و آن اثر چنان بود كه چون در اول كون رطوبت غالب بود و حرارت در ان منغمز بود پس فعل حرارت نمايان نباشد بعد از ان فعل حرارت نمايان مىشود كه حركات طبيعى و نفسانى قوى مىشوند و اثر دومى آن بود كه اعتدال شود ميان حرارت و رطوبات چنان كه در سن شباب و آن قسم اول در سن نمو بود بعد از ان اثرى ظاهر مىشود و آن ظهور يبس بود باعتدالى كه در ابتداء كهولت بود ديگر اثر ديگر ظاهر گردد كه آن يبوست بود و استيلاء رطوبت غريب همچنانكه حرارت چراغ را دو چيز دشمن بود يكى قلت روغن كه غريزى او بود دوم ورود رطوبت غريب چنان كه روغن آن چراغ آخر شود و آب بجاى آن بدارند پس جريان آب در مجراى روغن موجب انطفاى چراغ بود و سبب اين ضديت آن بود كه اگرچه هر دو از جنس رطوبت باشند اما ميان ايشان بحسب نوع مخالفت بود چراكه اين رطوبت دهنى بواسطه مكث در اوعيه و مجارى نبات و حيوانات و تاثيرات حرارت در ان كسب قوا مىكرده است و با طبيعت نارى مناسبتى پيدا كرده است و لزوجت كه موجب تمكن مقاومت بود و مناسبت با نار بود بهم رسانيده بخلاف مائيت صرف كه بواسطه رقت در اجزاى نارى نفوذ مىكند مزاج نار را فاسد كرده منطفى مىسازد و آن رطوبتى كه بان قوام بود كه رطوبت اصلى بر ان قوام بود احتياج دارد بعبور در اوعيه نبات يا حيوان بعد از ان مكث در اوعيه منى بعد از ان نضج در رحم و امثال اين اعمال و اين حالت در بيرون بدن ممكن نخواهد بود كه از ان كسب شود تا بدل آن اصل شود پس به قدر آنچه بود مكث كند در مدت حيات اگر از مفسدات خارجى ايمن باشد و ديگر آنكه چون بدن آدمى از اجناس كانيه بود در عالم كون و قواى جسمانى بتمامه متناهى مىباشد پس هر بدنى كه باشد خواه معادن و خواه نبات و خواه حيوان همچنانكه كونى دارند فسادى هم دارند همچنانكه در حكمت كون و فساد مبين شده است و اين قدر سخن را درين محل بيشتر گنجايش نبود پس ديگر بايد كه بر سر مقصد رويم رايحه قانون كه حفظ صحت رايحهء قانون كنند و علاج مرض طريق رايحه سازند و چون حفظ صحت در اكثر اوقات از براى اصحا مىباشد يعنى كسانى كه ايشان را صحتى كامل بود و اطفال را تا سن بلوغ حالتى بود متوسطه كه آن را داخل صحت نمىتوان شمردن و تدبير ايشان از وقت ولادت بلكه از وقت علوق بلكه از ابتداى امر علوق تا وقتى كه بسن بالغين برسند غير تدبير اصحا بود واجب كه ابتداء تدبير ايشان كنند و گويند كه